السيد الطباطبائي

139

مجموعه رسائل ( فارسى )

از خويش را كه از آنها متأثر مىگردد ، مىبايد كه قائم به خود نبوده و از سنخ اعراض و آثار نفس خود مىباشند كه نيازمند به موضوع هستند و با چنين قياسى براى اعراض خارج از ذات خويش اثبات موضوع مىكند و همين است معناى جوهر . سپس با ملاحظهء افراد و جزئيات نوعش كه مانند وى ، واجد اعراضى هستند كه بر نفوذشان قائم‌اند ، براى آنها مبدأ نوعى جوهرى را كه همان انسانيّت است اثبات مىكند ، پس با اين بيان روشن مىگردد كه ما داراى حس جوهرشناس نبوده ، بلكه ماهيت جوهر از طريق علم حضورى انتزاع مىشود چنان كه ماهيات اعراض از طريق حواس منتزع مىگردد .